تاریخ : پنجشنبه ۱ دی ۱۳٩٠
نویسنده : hjkhy(masoume)
نظرات ()

خوب اینم قسمت هشتم که قولشو داده بودم...

اگه نظر نذارین خیلی نامردیناااااااااااااا......................

 


من: زده به سرت...میخوای آبروی نداشتمونو وسط اون همه جمعیت ببری؟؟

معصومه: فکر خوبیه ها!! ساناز نظر شما چیه؟؟

ساناز یه نگاهی به کیو انداخت و گفت

ساناز: آره خوبه.. بعد این چند وقت که فقط خوردن و خوابیدن یه ورزش حسابی واسه سلامتیشون خوبه...

معصومه: پس مشکلی نیست... 2 به 1 رای هم با اکثریته...

زهرا: منم اینجا بوقم دیگه...

من: خوب نظر شما چیه؟؟؟

زهرا: منم موافقم...

من: ای بابا باشه... اونطرفی ها قبول میکنن؟؟؟

هیونگ: به جونگ مین زنگ میزنم...

هیونگ: الو... سلام.. اگه قرار باشه اونجا مسابقه رقص بزاریم قبول میکنی؟؟؟

جونگ مین: آره ... چرا که نه... من که مشکلی ندارم...

هیونگ: یونگ سنگ چطور؟؟؟

جونگ مین: نظر اونم مهمه؟؟

بعد یه نگاه تمسخر آمیز به یونگ سنگ کرد...

یونگ سنگ: چیه؟؟ کیه پشت خط؟؟

جونگ مین: به تو چه ربطی داره که ما میخوایم مسابقه رقص برگزار کنیم یا نه؟؟؟

یونگ سنگ: مسابقه رقص؟؟ کجا؟؟ با کی؟؟ کیه پشت خط؟؟

جونگ مین: نظرتون چیه؟؟ هیونگه... میگه قبول میکنین اونجا مسابقه رقص بذاریم؟؟

فرزانه: آره خیلی خوبه... حالا کی با کی؟؟

جونگ مین از هیونگ پرسید

جونگ مین: کی با کی؟؟

هیونگ: نمیدونم... یکدفعه به سرم زد...

جونگ مین: همینه دیگه..!! یکدفعه و بدون برنامه تصمیم میگیری آخرش میشه این...

هیونگ: حالا مگه چی شده که انقدر شلوغش میکنی... به جی اینکه اونجا بشینی به ناموس مردم نگاه کنی ، فکر کن چیکار کنیم؟؟

جونگ مین: حیف که اینجا نیستی وگرنه بهت اجازه نمیدادم این حرفا از دهنت بیاد بیرون... باشه فکر میکنم... شمام به جای اینکه به این چیزا فکر کنی ببین چطوری میخوای به خانومت بگی که دوباره زن گرفتی؟؟

خوب دیگه من برم که کلی درسام عقب مونده ...

تا قسمت نهم خداحافظتون دوستای گلم...


برچسب‌ها: the bitterness of olive
آخرین مطالب
   
 
متن دلخواه شما