the bitterness of olive part 9

: جونگ مین! بی خود شایعه نساز... اصلا حوصله ی کل کل کردن ندارم

همون لحظه بود که فرزانه با یه حالتی به جونگ مین نگاه کرد و گفت:

فرزانه: هنوز هیونگ پشت خطه؟؟!! زن چیه هاا؟؟!!

جونگ مین: آره هیونگه.. هیچی بابا بهم گفت می خواد زن بگیره...!!!

فرزانه گوشیو از دست جونگ مین کشید و با صدای بلند گفت...

فرزانه: آقا هیونگ ! جونگ مین چی میگه؟؟ می خوای سر دختر عموم هوو بیاری؟؟

هیونگ: نه ... داره دروغ میگه... منوچه به این غلطا...

فرزانه گوشیو برگردوند به جونگ مین...

جونگ مین: فعلا...

هیونگ: جونگ مین .. اگه این حرفا جایی پخش بشه میکشمت...

جونگ مین: باشه بهش فکر میکنم....

هیونگ گوشیو قطع کرد. روشو طرف من کرد و گفت:

هیونگ: جونگ مین میگه چطوری میخواین مسابقه بدین؟؟؟

من(هیون): خوب.... آهان .... از بین سولو هامون یه آهنگو انتخاب میکنیم...

هیونگ هم حرفمو تایید کرد...ادامه دادم...

من: آره ... تماشاگرایی که اونجان به بهترین رقص رای می دن... هرکدوممون که رایش بیشتر بود اون برنده است...

کیو: حالا جایزه اش چیه؟؟؟

هیون: نظر خودت چیه؟؟

کیو: نمیدونم... هرچی که باشه خوبه

هیون: باشه به اونم فکر میکنیم...

بعد این حرف همه ساکت شدن... سکوت مطلق برقرار شده بود... فقط صدای بوق ماشینا میومد.. سرمو بهگوش هیونگ نزدیک کرد و گفتم:

من: این پسره چشه؟؟؟

هیونگ: هااا؟؟ کیو میگی؟؟

من: عمم... خوب نویدو میگم دیگه...!!

هیونگ: آهان... نمیدونم از وقتی اومدیم اینجا یه حالیه... تو خودشه

هیون: نمیخوای ازش بپرسی چشه؟؟

هیونگ: الان؟؟ باشه رفتیم نمک آبرود باهاش صحبت می کنم...

هیون: آقای راننده کی میرسیم؟؟؟

راننده: دیگه رسیدم

هیون: بچه ها راننده میگه داریم میرسیم... همه آماده شین... بچه هاتونو جمع کنین...

توی اون ون هم یونگ سنگ هم داشت با نانا(دختر جونگ مین) کل کل میکرد.... رفته بود روی دوشش و موهاشو میکشید و می گفت

نانا: قام قام ... برو ... برو ... پیتکو پیتکو.... برو اسب بابایی..

جونگ مین: نانا جونم، اسب بابایی این شکلیه؟؟!! من اینو خر بارکشم حساب نمیکنم...

یونگ سنگ: حالا من به دخترت هیچی نمیگم تو پررو نشو...!!!

جونگ مین: مثلا میخوای چیکار کنی هاا؟؟!!! بزنم...!!!

فرزانه: بسه دیگه... معصومه pm  داد گفت دیگه رسیدیم...

یونگ هیون(پسر کوچیک جونگ مین): بابایی...!!! کجا داریم میریم؟؟ من میخوام برم روی کمر عمو هیون بشینم...

یونگ سنگ: جونگ مین، چرا پسرت رو درست تربیت نکردی؟؟؟ این چه طرز حرف زدن با بزرگتره؟؟

جونگ مین: به تو چه ربطی داره؟؟ نوبت به تو هم میرسه... خواهیم دید...

همون لحظه بود که محبوبه گونه هش قرمز شده بود و هی رنگ پس می داد... که یکدفعه فرزانه داد زد...

فرزانه: رسید ییییییمممممممممم...................

/ 2 نظر / 6 بازدید

ghorbune jung minam bera k hamishe ye javaabi baraie zaie kardan dare.mer30 dastanei fano tanze

مهدیس

ای جان...الان مثلاخجالت کشید[نیشخند] برم بخونمممممممممممممممممممممممممممممممم بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس[ماچ]