love 4 ever part 6

همه کنار استخر جمع شدن... من پشت هیونگ ایستاده بودم دستشو آورد بالا تا موهاشو درست کنه که آرنجش محکم خورد تو سرم یه جیغ بلند کشیدم...

من:آهای...مگه کوری؟؟؟آدم به این بزرگی و نمی بینی؟؟؟

هیونگ داشت می گفت ببخشید که ...

Part 6

هیونگ داشت می گفت ببخشید که هولش دادم و افتاد توی استخر...همه حتی مینو زدن زیر خنده...جونگ مین که شکمشو داشت وفقط می خندید... هیونگ هم که هی واسه من خط و نشون می کشید...منم واسش ادا در میاوردم...بعد یونگ سنگ و هیون کشیدنش بیرون...پیشخدمت مدیر کیم بعد از چند دقیقه با یک حوله ی کوچیک اومد... و اونو داد به هیونگ...

من:قد و قواره ی هیونگو دیدی این حوله رو آوردی؟؟؟ آخه این کجاش تو این جا میشه؟؟؟

هیونگ:بالاخره تو یه چیزی فهمیدی...

من:چی گفتی؟؟؟

دوباره هلش دادم داخل آب...

مینو:چیکار می کنی؟؟؟سرما می خوره...(یکی نیست بگه آخه به تو چه؟؟؟)

با گفتن این حرف مینو رو هم هل دادم همه داشتن می خندیدن که دیدم یه نفر دیگه هم افتاد توی آب...دیدم جونگی مدیر کیم و هل داد...همه داشتن با تعجب بهش نگاه می کردن که... یونگ سنگ با این کاره جونگ مین دل و جرات پیدا کرد و هیونو هل داد...

مینو:همه ی این آتیشا از گور تو بلند میشه... وقتی بیام بیرون حسابتو می رسم...

با یه لحن مسخره آمیز گفتم...

من:وای ترسیدم... که با کله رفتم توی آب... اولش فکر کردم کردم مینا منو هل داده... بعد از این که سرمو آوردم بالا دیدم هاناست... دختره ی پررو چایی نخورده پسر خاله شده(کی به کی می گه؟؟؟)...با چه جراتی به من دست زد؟؟؟ حالا من چیکار کنم؟؟؟فکر نکنم جنازم هم از این جا بره بیرون...

مینا:چرا نگاه می کنین؟؟؟ خوب بگیرینش

داشتن منو به کشتن می دادن... هی منو می زدن زیر آب... داد زدم

من:مینا کدوم گوری هستی؟؟؟ الان چه وقته آب زرشک خوردنه؟؟؟ بیا کمکم کن...بزور تونستم خودمو از دست اونا نجات بدم اگه یه خورده دیگه مونده بودم مطمئنا منو می کشتن...

مینا:آخر با این کارت یه بلایی سر خودت میاری...

.

.

.

روی مبل نشسته بودم که دیدم هیونگ داره میاد... مینا ایستاده بود... وقتی هیونگ رسید بهش،زد توی سرش...

مینا:چرا میزنی؟؟؟

هیونگ:چی؟؟؟ چرا میزنم؟؟؟باید می کشتمت...

مینا:مگه من چی کارت کردم؟؟؟

هیونگ:دیگه می خواستی چی کار کنی؟؟؟ روتو برم... یکی بیاد اینو جمعش کنه...

من هم فقط می خندیدم... همیشه به خاطر کارهای من مینا مجازات می شد...

مینا:اشتباه گرفتی آقا... من مینام...

هیونگ که دست و پاشو گم کرده بود گفت

هیونگ:عذر می خوام اشتباه گرفتمتون... آخه خیلی شبیه همین... چه جوری توقع دارین تشخیص بدم؟؟؟

جونگ مین که داشت از خنده می مرد گفت

جونگی:خنگول تو که مطمئن نیستی واسه چی میزنی؟؟؟ حالا یه نفرو کردی دو نفر... بهتره چیزی نگی...بیا بشین...

هیونگ:به تو چه فضول؟؟؟ واسه چی دخالت می کنی؟؟؟

جونگی:مینا خانوم از حقتون نگذرین... یکی بخوابونید تو گوشش...

هیونگ:جونگ مین خفه... مگه از جونت سیر شدی که این حرف هارو می زنی؟؟؟

من:کی به کی میگه...

اینم از قسمت ششم...

خوب بود؟؟؟

نظر یادتون نره...

قربون همتون.... بای باییییییییییییییییی

 

/ 4 نظر / 5 بازدید
samar

he he he he....aliiiiiiiiiiiiiiii[قهقهه]

الهام^_^

من الان اينجوريماااااااااااااا[عصبانی][عصبانی]..با چه جراتي هيونگمو ميندازين تو آب هي!!!!؟؟؟(جمله رو داشتي؟؟) معصومه چوكاگوشپو؟؟؟؟؟اهان؟؟؟ از اينرفه مينا و اون يكي نزديكش شن من ميدونم با تو1!!! آخيييييييييييي ولي دسته معصوم ندرده خيلي خشجل بود.. بوس بوس اجي.. البته من همشونو خوندمااااااااااا...به فرزانه اطلاع بده!! بابيي

الهام^_^

راستي يه وقت وبم نياي ببيني هيونگ داره چيكار ميكنه ها!!!خب؟؟؟

مهدیس

من این یونگ سنگو میکشم هرچه بلابه سرهیونم اومدمقصراوبود...نمی دونی که داستان یکی دیگه هم همینجوره...یونگ سنگ هیونمو جلوجم ضایع کرداماای ول هیونم تلافی کردن نیشگون گرفتش... درضمن هیونمواینقدراذیت نکنین که باخودم طرفین...سرمانخوردکه؟؟؟