The bitterness of olive part 2

Part 2

هیونگ جا خالی میده و کوسن میخوره به گلدون پشت هیونگ و میشکنه.

همه با صدای شکستن گلدون برمیگردیم و به یونگ سنگ نگاه میکنیم.

یونگ سنگ: ببخشید... ولی تقصیر من نبود اون جاخالی داد

هیونگ : یعنی چی؟؟ وایستم که مستقیم بکوبی توی سرم . من واجب ترم یا گلدون...؟؟؟

هیون : خوب معلومه گلدون...

زهرا : بسه دیگه تمومش کنین . برین کنار بزارین تیکه هارو جمع کنم. مگه من با تو نیستم برو کنار...

هیون : احمق جون با توئه.

هیونگ : چرا همتون با من اینطوری حرف میزنین؟؟ درسته از همتون کوچیکترم دلیل نمیشه هرکاری دوست دارین با من بکنین...

من : ساناز! کیو کجاس ؟ برو بهش بگو غذا آمادس زودتر بیاد...

ساناز : با بچه بودن توی اتاق الان میرم صداش میکنم...

ساناز رفت بالا... (اتاق اول اتاق ما بود اتاق کنارش مال خانواده جونگ مین شون و اتاق آخری هم اتاق خانواده کیوجونگ) در اتاقو که باز کرد...

دید کیو و بچش با هم روی تخت خوابیدن .

من که دیدم دوتاشون دیر کردن رفتم بالا دید ساناز دم در وایستاده گفتم:

من: سانازی بیاین دیگه . پس کیو کجاس؟؟؟

ساناز : بدو بیاا اینجا . زود باش

من رفتم ببینم چی میگه ساناز : اینجارو ببین قشنگ نیس؟؟!! چقدر بهش میاد اینطوری میخوابه...

صحنه ی قشنگی بود من که واقعا تحت تأثیر قرار گرفتم.گفتم:

من : خوب پس بذار بخوابن بیدارشون نکن این حس خوبو ازشون نگیر.

من و ساناز رفتیم سر میز شام.

یونگ سنگ : پس کیو کجاس؟؟

ساناز : بالا خوابیده ... دلم نیومد بیدارش کنم...

محبوبه : حتما خیلی خسته بود . گناه داشت نباید گرسنه میخوابید

یونگ سنگ : مگه چیکار کرد که خستس؟؟؟ چهارتا چمدون آورد دیگه ....

محبوبه : درست حرف بزن این چه طرز حرف زدنه همینقدر هم تو نیاوردی... شما پنج تا آدم نمی شین...

بعد از شام همه خوابیدن فکر کنم جونگ مین تا خود صبح با این بچه هاش سروکله می زد آخرم نتونست خوابشون کنه خودش خوابید و اونارو توی اتاق تنها ولشون کرد...

اینم قسمت دوم

فرا رسیدن ماه محرم و سوگواری امام حسین(ع) را به همه عاشقان آن حضرت و ساقی دشت کربلا حضرت ابوالفضل (ع)  تسلیت میگویم...

من که خودم به شخصه عاشق حضرت ابوالفضلم ...

قربونت آقا ... یا ابوالفضل العباس

تا قسمت سوم خداحافظ

/ 1 نظر / 5 بازدید
zahra

سلام معصومه جون[قلب] باسرعت این قسمتوهم خوندم هرموقع قسمت بعدونوشتی خفرم کن ممنون بای[قلب]