the bitterness of olive part 10

از اینجا راوی داستان عوض میشه....

راوی: فرزانه

دیگه رسیدیم... راننده ها ماشین هارو توی پارکینگ محوطه ی تله کابین پارک کردن و همه از ماشین پیاده شدیم...

هیون: همگی خسته نباشین...!

تا همه یه جا جمع بشیم و تصمیم بگیریم یه 20 دقیقه ای طول کشید... قرار شد هیون با زهرا برن که بلیت بخرن...

همه توی محوطه منتظر بودیم تا بلیت ها برسن...

کیو: اون پسره چشه؟؟

همه برگشتیم و به پسری که یه گوشه از محوطه نشسته بود  وزانو هاشو بغل کرده بود و سرشو گذاشته بود روی پاهاش نگاه کردیم...

ساناز: کیو وایستا... کجا داری میری؟؟

کیو: الان برمیگردم...

کیو خودو به اون پسر رسوند و گفت

کیو: میتونم کمکتون کنم؟؟!!

پسر سرشو بلند کرد... توی دستش سیگار بود... صورتش خاکی بود(خوب بگو معتاد بود دیگه!!) بلند شد... دستشو گذاشت رو یقه ی کیو و اونو بلند کرد و گفت

پسر: چیه پسر خوشگل؟؟ تا حالا آدم بدبخت ندیده بودی؟؟

نیما با سرعت خودشو به کیو رسوند و دست پسرو از رو یقه کیو جدا کرد...

نیما: آروم باش... چه خبرته؟؟ مگه چیزی بهت گفت که ناراحت شدی؟؟

پسر: اصلا شما کی هستین؟؟ به من چیکار دارین؟؟ برین پی کارتون ...

و کتفشو محکم زد به کیو و رد شد... اون لحظه کیو هیچ حرفی نزد فقط به پسر نگاه میکرد... داشت به این فکر میکرد که چرا این پسر به این روز افتاده بود...

نیما: حالت خوبه؟؟ به این چیکار داشتی؟ بیا بریم...

دوتاشون اومدن ... ساناز رفت جلو و یه دور کیو رو برانداز کرد و گفت

ساناز: چیزیت که نشد؟؟ تو با اون چیکار داشتی؟؟!!

کیو: چرا داشت اونکارو میکرد؟؟ چرا از این حرفم ناراحت شد؟؟ مگه چیز بدی گفتم؟؟ فقط ازش پرسیدم می تونم کمکش کنم؟ همین!!

جونگ مین: مگه چیکار میکرد.؟؟

کیو: تو دستش سیگار بود... صورتشم خاکی بود... جای قطره اشک روی گونه اش بود...

جونگ مین:دوباره احساساتش گل کرد... بابا شاید عاشق شده... دختره بهش جواب رد داده اونم اومده اینجا داشت گریه میکرد بعد یه مزاحم مثل تو میره خلوتشو بهم میزنه...(نگا کنین... این جونگ مین که تازه به ایران اومد اخلاق عاشقای ایرانیو فهمید...!!!) کیو در حال فکر کردن بود که هیون و زهرا از دور پیدا شدن...

هیون از دور بلیت ها رو بالا گرفته بود و نشون بچه ها می داد...

اما یکدفعه ....................... !!!!!!!!!!!!!!!!

خوب من همچنان شرمنده ام.....

فعلا بای بایبای بای

/ 2 نظر / 5 بازدید
رکسانا

معصومه جون خیلی باحال بو د. منتظر part بعدیش هستم .[قلب]

مهدیس

[خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده] این جونگمین زیادسربه سربچه هامیزاره...ادبش کن...اخی داداچموچه طوری مسخره کرد...قوربون احساسات داداچم برم