love 4 ever part9

Part 9

جونگ مین داشت لباشو به لبای مینا نزدیک میکرد که یهو مینا با برگه های توی دستش زد تو سر جونگی...

جونگی: چته؟ چرا میزنی؟ مگه چیکار کردم....؟؟

مینا: هیچی فقط لطفا حدخودتو حفظ کن...

جونگی: بابا مگه چیه؟؟ داریم باهم تمرین میکنیم...اتفاقی که نیفتاه...

مینا: آره...توراست میگی...این چیزا که اصلا واسه تو اهمیت نداره...(پسره ی ...)

جونگی: خب حالا...بسه دیگه بقیش باشه واسه فردا...

بعد هم از سالن خارج شد...مینا مونده بود...داشت از دست این پسره دیوونه میشد...از روی حرص پاهاشو محکم میکوبید به زمین و بهش فحش میداد...

خونه/

مینو حسابی به خودش رسیده بود...

من: وای چه خوشگل شدی...کجا داری میری؟؟

مینو: دارم میرم یکی از دوستامو ببینم...

من: دوست؟! تو مگه اینجا دوست هم داری؟؟

مینو: آره...

من: چطوری باهاش آشنا شدی؟؟؟

مینو: فضولی نکنی نمیشه....!!!

من: نه نمیشه...تنها میری؟؟

مینو: خوب معلومه...مگه قراره کسی همرام بیاد؟؟؟

من: گفتم شاید مهراوه هم بیاد...

مینو: نه نمیاد...من شاید دیر کنم...فعلا خداحافظ...

بازم منو مهراوه خونه تنها شدیم...دیگه از این تنها بودن خسته شدم...حوصله ام خیلی سر رفته ... داشتم فیلم میدیدم که مهراوه اومد پیشم...حاضر شده بود.... نگاش کردم و گفتم

من: بابا شما امروز چتونه؟؟ همه دارین میرین بیرون...تو دیگه داری کجا میری؟؟

مهراوه: دارم با مامان جونسو میرم خرید...

من: کلیدتو ببر...چون منم میخوام برم بیرون...

حاضر شدم رفتم به باری که نزدیک خونمون بود....

توی شرکت/

حال مینا خیلی خوب نبود سرما خورده بود ...تب شدیدی هم داشت...

جونگی: هی مینا من دارم میرم کاری نداری؟ کجایی؟ چرا جواب نمیدی؟ چت شده چقدر تب داری....

جونگ مین مینارو تا توی ماشین برد...

جونگی به راننده: میرم خونه فقط عجله کن...

راننده: چشم...

جونگ مین در خونه رو میزنه...یونگی درو واسش باز میکنه...

یونگی: این دیگه کیه؟؟ این میناست...چش شده؟؟ چرا آوردیش اینجا؟؟ کجا بودین؟

جونگی: اگه فرصت بدی میگم...بابا چقدر سوال میپرسی....بذار بیام داخل جواب میدم...

یونگی: زودباش بگو...

جونگی: وقتی داشتم میومدم خونه دیدم مینا روی صندلی خوابیده ... تب بالایی هم داشت...آدرس خونشونو هم بلد نبودم بخاطر همین آوردمش اینجا...

یونگی: فقط همین بود...چیزیو جا نذاشتی؟؟

جونگی: منظورت چیه؟؟

یونگی: هیچی...هیون یه زنگ به دکتر بزن بگو بیاد اینجا....

هیون: باشه الان زنگ میزنم....

دکتر خیلی سریع خودشو رسوند بعد از معاینه مینا گفت

دکی: ایشون سرماخوردن...احتیاج به استراحت و مراقبت دارن...واسشون یه چندتا دارو مینویسم که حتما تهیش کنید و طبق دستور بدین مصرف کنه...بزودی حالش خوب میشه...نگران نباشین(حالا کی نگرانش بود...!!!)

هیون: ممنون آقای دکتر...

دکی:خواهش میکنم...اگرکاری داشتین بامن تماس بگیرین..خدانگهدار...

مینو هنوز برنگشته بود...تنها کسی که بود خونه مهراوه بود....مینو رفت خونه و دید که مهراوه تنهاست...

مینو:مهراوه!! چرا تنهایی....؟؟ مینا ومانیا کجان؟

مهراوه: مینا که هنوز برنگشته...مانیا هم رفته بیرون هرچی زنگ میزنم به گوشیش جواب نمیده...نمیدونم کجا رفته...نگرانشم

مینو: نگران اون نباش...میدونه چه شکلی باید سر همه رو کلاه بذاره...خودش از پس کاراش برمیاد...بیا بگیر بخواب....

.

.

.

خوب اینم از این قسمت....

منم باید برم....

خداحافظتون تا وقتی که دوباره برگردم....

دلم براتون تنگ میشه...تا هستم یه عالمه نظر بذارین که خوشحال بشم....نیشخندنیشخند

منم که از تمام موضوعات سواستفاده میکنم...

برین برین...مزاحمتون نمیشم...

باییییییییییییییییییییییییی

/ 4 نظر / 16 بازدید
مهدیس

جونگیه بی ادب...اماخوشم میادمینابلده باهاش چه جوررفتارکنه... وای خاک به سرم مگه مینااینقدرحالش بدبودکه این جونگمین بردش متوجه نشد...[تعجب]یعنی کلاازهوش رفته بود... عالییییییییییییییییییییییییییییییییی بودمرسییییییییییییییییییییییییییییییی [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

مهدیس

راستی اجیییییییییییی دلم برات تنگ میشه[گریه][گریه][گریه]چه مدت نیستی...سعی بکن بیای...[گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه] خیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی دلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرات تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنـــــــــــــــــــــــــــــــــــگ میـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه [گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه]

مهدیس

بزارتامیتونم بغلت کنم وبوست کنم[گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه] [بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل][بغل] [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

samar

اونی جونم دلم برات خیلی تنگ میشه...خودم چندروز نبودم حالا توداری میری...خوش به سعادت مامان وبابات...ایشالا دفعه ی بعد شماهم میری...[ماچ]