the bitterness of olive part 30

جونگ مین از مطب دکتر اومد بیرون... اومد سمت اتاق...درو که باز کرد پریدم جلوش....

من: چی شد؟؟ چی گفت؟؟

جونگ مین: کیوهیون تموم کرد.....

پاهام شل شد....شروع کردم به گریه کردن....

جونگ مین: موندم چطوری به کیو بگیم....

من: جونگ مین...منکه نمیتونم باور کنم...اون که حالش خوب بود...چرا یکدفعه...بدون هیچ سرو صدایی....دکترا کاری واسش نکردن؟؟؟

جونگ مین: دکترش میگفت یکی اومده بود کیوهیون خفه کرد....

_ چی؟؟ کی اینکارو کرد؟؟ مگه این بچه چیکار کرده؟؟؟

_ ولی کیوهیون به خاطر خفگی نمرد....

_چرا درست حرف نمیزنی؟؟

_ دکترا گفتن مجبور شدن به خاطر بچه رئیس بیمارستان کیوهیونو از اون اتاق بیارن بیرون...

_ مگه این بیمارستان فقط همین یه دونه اتاقو داره...خب میبردنش یه جای دیگه...

_اونام همین کارو کردن...البته اتاق کیوهیونو عوض کردن...

_پس مشکلش چی بود؟؟

_ اون طرفی که میخواست خفش کنه وقتی پرستارارو میبینه کیوهیونو از پنجره پرت میکنه پایین.....

با این حرفش بلند شدم....

من: این دیگه چه وضعشه...این دکترا و پرستارا اینجا چیکار میکنن..؟؟ چه آدمای احمقی ان...

جونگ مین: گفتن بیاین بچتونو مرخص کنین....

_ نه تورو خدا جنازشم بندازن تو سطل آشغال...

جونگ مین افتا روی زمین...دلشو محکم گرفته بود و روی زمین به خودش میپیچید...روشو که برگردوند دیدم تمام صورتش قرمز شده...

جونگ مین: وای پسر....تو چقدر خنگی...وای خدا مردم از خنده....من موندم تو با این عقلت زن دوم میخواستی چیکار....!!

_ داشتی مسخرم میکردی؟؟ میکشمت.....

بالشتو گرفتمو افتادم به جونش....تا میتونستم کوبیدم تو سرش ولی با این کارم خنده هاش بیشتر میشد.....نشستم روی صندلی....

_ خب آقای بامزه....دکتر چی گفت؟؟؟؟

جونگ مین: گفت کیوهیون امروز مرخص میشه...باید زنگ بزنیم بیان دنبالش....امروز بعداز ظهر میریم خوه....

_ واقعا؟؟؟!! یعنی حالش خوب شده..؟؟!!!

_ دکترش گفت که فعلا حالش خوبه ولی باید بیشتر مراقبش باشیم....

_ من زنگ بزنم به کیو بگم....

_ برو زنگ بزن که حوصله ام سر رفت تو این بیمارستان لعنتی....

_ باشه بابا....تو هم که فقط به فکر خودتی....

گوشیو برداشتمو شماره کیوجونگو گرفتم...

_ سلام کیوجونگ...حالت چطوره؟؟

کیو: خوبم....شما چطورین؟؟ سخت که نمیگذره...؟؟

_ نه...زنگ زدم یه خبر خوب بهت بدم...دکتر کیوهیون گفت که میتونین بعدازظهر کیوهیونو مرخص کنین....

کیو: داری جدی میگی؟؟؟!!!

_ آره...منو جونگ مین بعدازظهر میاریمش....

_ ممنونم....تلافی میکنم....یعنی اینکه جبران میکنم....

_ باشه بابا...خوش باشین....مامیایم...

ساعت 4 بعدازظهر/

من: جونگ مین...نمیریم؟؟

جونگ مین: من که از خدامه....بریم پیش دکتر تا کیوهیونو مرخص کنیم....

_ باشه بریم....

در زدیم....

دکتر: بفرمایید....

رفتیم توی اتاق...

جونگ مین: خسته نباشین...میخواستیم بچه رو مرخص کنیم...مشکلی نیست؟؟

دکتر: نه...

ویک کاغذ گذاشت جلومون...کاغذو دیدم...صورت حساب یمارستان بود....پول رو باید به حساب بیماستان میریختیم....

من: جونگ مین....تو پول داری؟؟

جونگ مین: واسه چی میخوای؟؟

_ بیمارستان....باید پول رو به حساب بیمارستان واریز کنیم....بعدش میتونیم کیوهیونو مرخص کنیم

_ نه...من پول غذامو از فرزانه گرفتم....

_ پس چیکار کنیم...؟؟

_ زنگ میزنیم به هیون...اون درست میکنه....ببخشید آقای دکتر...یه چند لحظه صبر کنین...الان همه چی درست میشه....

جونگ مین زنگ زد به هیون

_ سلام هیوون

هیون: سلام چه خبر؟؟ چرا نیومدین؟؟

جونگ مین: منتظریم جت شخصی بیمارستان بیاد...خب آقا پول بیمارستانو از کجا بیاریم؟؟

هیون: ای وای...اصلا حواسم نبود...شماره حسابو برام اس ام اس کن من میریزم به حسابش....

جونگ مین: باشه...فعلا

جونگ مین: ببخشید میشه شماره حسابو بهم بگین....

دکتر: یادداشت کنین.........

جونگ مین شماره رو واسه هیون فرستاد هیون هم بعد از اینکه پولو ریخت به حساب بیمارستان واسه جونگ مین زنگ زد

جونگ مین: چی شد؟؟ ریختی به حسابش؟؟

هیون: آره....زودتر کارارو انجام بدین  بیاین....

جونگ مین: باشه...

بعد از اینکه قطع کرد رفت و کارای مرخص شدن کیوهیونو انجام داد....

جونگ مین: هیونگ....برو وسایلمو از اتاق بیار من میرم دنبال کیوهیون.....

من: اوکی....

بعد از کلی دوییدن و اینطرف و اونطرف رفتن رسیدیم خونه....

کیو: وای سلام پسر بابایی....

کیوهیونو از جونگ مین گرفت و برد داخل اتاق...

هیون: نذاشت ببینیم حالش خوبه یا نه...

زهرا: ای بابا.....چیکارش داری؟؟ بذار با پسرش راحت باشه....

هیون: من که چیزی نگفتم...فقط میخواستم بدونم حالش خوبه یا نه..همین

زهرا: تو خیالت راحت باشه...حتما حالش خوبه که مرخصش کردن....

جونگ مین: ای بابا..چه خبرتونه...بیاین یه کاری بکنیم....باید جبران یه شبی که اونجا بودم رو بکنین

یونگ سنگ: یعنی چی؟؟؟ چیو جبران کنیم؟؟

_ من اونجا حوصله ام سر رفت باید اینجا بهم خوش بگذره....

یونگ سنگ: هه هه هه.....توهم دلت خوشه ها.....!!!

جونگ مین: توروخدا یه کاری بکنین...حوصله ام سر رفت...کیووووووووو....بیا بیرون دیگه....

کیو: چیه؟؟ چی شد؟؟؟

جونگی: هیچی...بیا یکمی با هم خوش باشیم....مثلا بچت خوب شده ها....

کیو: باشه....الان با کیوهیون میام...

کیو رفت توی اتاق و کیوهیونو آوردتش و نشوندتش روی مبل....همه شروع کردن به حرف زدن با کیوهیون....هر کسی یه چیزی میگفت...یکدفعه برقا خاموش شد و یه باد محکم هم خورد به پنجره....همه ساکت نشسته بودن...فرزانه و معصومه شمع روشن کردن و گذاشتن روی میز....

ساناز: چه رمانتیک شد...هه هه هه

جونگی: خب حالا میخواین چیکار کنین...؟؟

محبوبه: من یه نظر دارم....پانتومیم بازی کنیم....

من: آره فکر خوبیه.....کیو تو شروع کن....

کیو: چرا من؟؟؟

جونگی: کیوجونگ...پاشو دیگه....هیچکس جز تو نمیتونه ماهر باشه....

کیو: باشه....یه لحظه صبر کنین...آها فهمیدم....

کیوجونگ از روی مبل بلند شد و رفت جلوی هممون و شروع کرد به اجرای پانتومیم...انگشت کوچیکشو آورد بالا...اولین نشونی که خیلی راحت بود....همه گفتن یک کلمه است...کیوهم با تکون دادن سرش حرفشونو تایید کرد...یکمی فکر کرد...یعنی چی میخواست بگه....چیه که یک کلمه است و هیچ نشونی هم نداره....کیو دوباره شروع کرد....شروع کرد به خوندن....

_ آهنگه؟؟

کیو حرفو تایید نکرد...دوباره حرکتشو تکرار کرد...

_ پس حتما خواننده است....

کیو چشاش برق زد...معلوم بود که درست گفتن....حالا حرکت بعدی...دستشو برد روی موهاش و چندبار دستشو تا روی شونه اش پایین آورد....

_مو؟؟

یه شوک به کیو وارد شد و سعی کرد یه چیزی که مفهوم اصلی بود بفهمونه...

_ موهاش بلنده؟؟

کیو پرید....اینم جواب این سوال...سوال بعدی...دستشو برده بالای سرش....ای بابا...این داره چیکار میکنه؟؟ واسه خودش گوش گذاشته اونم روی سرش....

یونگ سنگ: سگه هیونه..؟؟؟!!!

جونگ مین: ای خاک بر سر خنگت کنن...سگ هیون خواننده است؟؟/

یونگ: خب به منچه....کیو گفت گوش داره منم فکر کردم سگه هیونه....

هیون: راضی نیستم به خاطر سگه من باهم دعوا کنین...

جونگ مین: بسه دیگه بذار ببینم چی میگه

جونگ مین داشت با خودش کل کل میکرد که جواب چی میشه...پیش خودش میگفت: اون چیه که میخونه...موهاش بلنده...گوشم داره.....

بعدش بلند گفت: آهان...فهمیدم....

 

به نظر شما جواب چیه؟؟؟سوالسوال

تا بعد....

بای بای گلا.................بای بایبای بای

/ 1 نظر / 15 بازدید
مهدیس

شیلااااااااااااااااااااام عشقم[ماچ][ماچ][قلب][قلب][بغل][بغل] الهی مهدیس دورت بگرده خدامیدونه تواین مدت دلم چه جوری واست پرپرمیزد[نگران]اه گریه بسه اومدم پیشه اجی جون جونیم[نیشخند] وای خاک به سرم ایناچیه جونگی میگه منم 2ساعت میخندیدم باورکردم بعدش ایکوم افتاد[خنده][خنده][خنده][خنده] تازه حواسم نبودخیال کردم طرف مقابل خودتی اینقدراراجیف میگه[خنده][خنده][خنده][خنده] دستی دستی میخواستین بچه داداچموبکشین...اونم حالاکه رفته خدمت[گریه][گریه]وای من نمیدونم چرااینقدرازاسم کیوهیون خوشم اومده[نیشخند][قلب][قلب]هم کیوتوشه هم هیون[قلب][قلب][قلب][قلب] وای اجی دیدی عکسای داداچی روواسه اومده مرخصی[فرشته]مردموزنده شدم...وایسابیام اون وب فقط بحرفم[ماچ][ماچ]