the bitterness of olive part 13

هیونگ: هیون یه لحظه وایستا... پس الهام چی؟؟؟

هیون: خوب اونم بیاد...

هیونگ: بلیت نداره...!!! پس من میرم دنبال بلیت...

الهام: وایسا منم میام....

فرزانه: ایش ایش... دختره ی لوس... هنوز نیومده داره شروع میکنه... بذار عرقت خشک بشه بعد بیا ایجا واسه ما تاقچه بالا برو.... شیطونه میگه دوتاشونو اینجا ول کنیمو بریم....

معصومه: ولشون کن... چیکارشون داری؟؟ من که ناراحت نیستم... بذار راحت باشن....

مونده بودم... خودش بود که داشت این حرفارو میزد... انگار اصلا هیچ اتفاقی نیفتاده... بعد از پنج دقیقه اومدن... همه آماده شدیم که بریم... رفتیم به سمت کابین ها... بلیت هارو به مسئولش تحویل دادیم و از در ورودی رفتیم تو...

هیون: ظرفیت هر کابین 6 نفره.... دوباره باید تقسیم بشیم....

هیونگ: ما که ظرفیتمون پره....

جونگ مین: ما هم همینطور...

هیون: پس ما سه تا خانواده با هم میریم... خوب همه بلیتارو دادین؟؟؟ بریم

همه سوار شدیم... تو کابین ما فقط صدای بچه ها پیچیده بود.....!!!

فرزانه: جونگ مین ! چرا هممون موقع بهم نگفتی که هیونگ زن گرفته؟؟

جونگ مین: من گفتم... شما باور نکردین...

فرزانه: من شک کرده بودم ولی وقتی هیونگ گفت نه فکر کردم دوباره شوخیتون گرفته... حالا این دختره چطوره؟؟ خوبه؟؟ میشناسیش؟؟

جونگ مین: آره... دختر خوبیه... بدجورم هیونگو دوست داره... هیونگ از ترس هیچی نگفت...از وقتی اومدیم اینجا همش بهم می گفت نکنه الهامو اینجا ببینه و همه چی لو بره... می خواست زودتر همه چیو بگه که دیگه.... این چند وقتی که داشت باهام حرف میزد بحث سر همین بود...

نیما: ببخشید فرزانه خانم... میتونم یه خواهشی ازتون بکنم...میدونم الان وقتش نیس ولی زودتر بهتون بگم بهتره...(به به چه عجب.. ما صدای آقا نیمارو شنیدیم...)

فرزانه: بگو... مشکلی پیش اومده؟؟؟

نیما: نه من مشکلی ندارم... نوید میگه می خوام ایرن بمونم... میگه نمیخوام برگردم کره... گفت باید همین جا بمونه... میخواستم اگه امکانش وجود داره با معصومه خانم صحبت کنین ...

فرزانه: چرا نمیخواد بیاد؟؟ مگه مشکلی پیش اومده؟؟

نیما: نمیدونم... فقط ازم خواست که به شما بگم تا به معصومه  خانم بگین آخه خودش روش نمیشد بگه...

فرزانه: باشه حتما...

جونگ مین: اونجارو ببینین... چه درخت خوشگلی...!! وای مردم از این بالا اندازه ی یه مورچه ان....

فرزانه: ای ندید بدید... مگه تو کره از این کابین ها کمه که اینطوری میکنی...؟؟!!

جونگ مین: ولی ایران فرق داره... کره دیگه تکراری شد... اینجا یه چیز تازه اس....

توی کابین هیونگ شون/

جونگ سو: مگه من باتو نیستم برو اونور... بابایی! جونگ وو اذیتم میکنه... برو اونطرف ببینم...

هیونگ: بیا پیش بابا جونگ سو...

جونگ سو: نمی خوام... من میخوام اینجا بشینم... جونگ وو تو برو پیش بابا ... برو دیگه...

جونگ وو: من میرم پیش بابایی میشینم... تو همین جا تنها بشین...

جونگ سو: من تنها نیستم ... عمو نوید هم پیش منه... مگه نه عمو جون؟؟؟

نوید: آره... منم پیش توام...

الهام: شما اینجا چیکار میکنین؟؟؟

هیونگ: اومدیم مسافرت (خیر سرمون..) تو اینجا چیکار میکنی؟؟ تنها بودی؟؟

الهام: من با دوستام ... ای خدا .. بهشون نگفتم که من با شما میام... حالا چیکار کنم..؟؟؟

هیونگ: خوب این که ناراحتی نداره... بهشون زنگ بزن و بگو که با مایی...

الهام: گوشیم شارژش تموم شد... معصومه جون میتونی گوشیتو بهم قرض بدی؟؟

معصومه: ها؟؟!! چی؟؟!!آهان گوشی... آره بیا بگیرش...

الهام: چیه؟ تو فکری؟؟ چرا چیزی نمیگی؟؟

معصومه: هیچی ... داشتم به قدیما فکر میکردم که اولین بار با دوستام اومدیم اینجا... خیلی خوش گذشت... یادش بخیر چقدر زود گذشت.. چقدر زود پیر شدیم...

هیونگ: به نظر من امروز هم میشه از اون روزای بیاد موندنی... امیدوارم امروز به هممون خوش بگذره....(آره خیلی به یاد موندنی بود... تو که خونه میای..!! آجی الهام کفگیرتو آماده کن که اومد بیفتیم به جونش...)

خوب میرسیم به کابین اون سه خانواده (کیو، هیون، یونگ سنگ)/

هیون: خوب آقا کیو ، واسه برنده چیکار کنیم ها؟؟!!

یونگ سنگ: قضیه برنده چیه؟؟

هیون: مگه جونگ مین بهت نگفت؟؟!! قرار شد اونجا مسابقه رقص بذاریم...

یونگ سنگ: کجا؟؟ اینجا؟؟!! مامورا جمع کردنمون کی جواب میده؟؟؟!!!

هیون: واسه چی جمع کننمون؟؟ همه مجازه...( آره جون عمه ات...حتما پلیز تو مجازه نه؟؟)

کیو: خوب هر کاری که برنده خواست واسش انجام میدیم... به نفع همه اس... هرکسی ببره هرچیزی که خودش میخواد جایزه میگیره...

هیون: آره خوبه ...

یونگ سنگ: هدف کیو همیشه تو خاله...

کیو: همه آماده شین می خوایم پیاده شیم...

اینم از این قسمت....

فعلا...

/ 6 نظر / 15 بازدید
ال_کیم

آجییییییییییییییییییییی چخددره باحال بووووووووووووود...[رویا][رویا].. وای کیف میده تو تلکابین هیونگو ترسوندن!!!هه هه ای جانم.. ببین معصوم تو با کفگیر بیوفت به جونش منم با بنزین..(این بنزینو خفه کردم من)[قهقهه][خنده]... آجی فوق محشرر بوووووووووووووووووووووووووود...کاش استان منم همینقدر باحال باشه..هیـــــــــــــی....

ال_کیم

منظورم داستان منم بودااااااااااااااااااا...

ال_کیم

منظورم داستان منم بودااااااااااااااااااا...

samar

mesle ink hyung khub tuneste ba 2 nafar bashe cheghadr dare hal mikone hyung[قهقهه]mer30

zahra

آپممممممممممم اونی جونم

SAMARا

NA TORO KHODA GONAH DARE BA SORBE DAGH NA DG HAMUN MALAGHE OGHABLAME KHUBE[قهقهه]AZIZAM WEBLOGEMUN ENTEGHAL YAFT AGE DUST DASHTI BIA UNJA.BAY